تبليغاتX
...ع...ش..ق... -
اگرروزی ندانسته به احساس تو خندیدم ویااز خودخواهی فقط خود را

پسندید م   اگراز دست من   در خلوت خود گریه ای کردی اگر بد کردم و

 هرگز به روی خودنیاوردی   اگرتومهربان بودی ومن نامهربان بودم

  برای دیگران سبزو برای توخزان بودم گناهم را ببخش.

 

در دم صبح بهار شاخه ای از گل یاس بوته ای از گل نرگس بغلی از گل

 سرخ همه رادسته کنم وبسازم سبدی از پرطاووس تا دهم هدیه به انها

که نوازش دادند عشق ووفاداری را

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 12:29  توسط تنها  |