|
|
|
یا که تو بری تو باغ وحتی یه گلم نچینی
ولی توی ساحل چشمات صدفی رو من ندیدم
حتی از باغ دل تو یدونه گلم نچیدم
تواین دنیا همیشه من فقط تورو می خواستم
آخه آبی رنگ عشقه مثل رنگ اون چشاته
با هر که سخن گفتم در خود گره ای گم بود
چون کرم شبان تابان می تابی و می تابم
برهرکه نظرکردم گریان و پریشان بود
چون ابر سبک باران می باری و می بارم
پسندید م اگراز دست من در خلوت خود گریه ای کردی اگر بد کردم و
هرگز به روی خودنیاوردی اگرتومهربان بودی ومن نامهربان بودم
برای دیگران سبزو برای توخزان بودم گناهم را ببخش.
در دم صبح بهار شاخه ای از گل یاس بوته ای از گل نرگس بغلی از گل
سرخ همه رادسته کنم وبسازم سبدی از پرطاووس تا دهم هدیه به انها
که نوازش دادند عشق ووفاداری را
خیلی وقته ابری پرپرنشده دل اسمون سبکتر نشده
مه سرد روتن پنجرها مث بغض توسینه من
ابرچشام پراشک ای خدا وقتشه دوباره بارون بزنه
خیلی وقته دلم برای توتنگ شده قلبم ازدوری توبدجوری دل تنگ شده
بعدتوهیچ چیزی دوست داشتنی نیست کوه غصه ام ازدلم رفتنی نیست
حرف عشق تو رو من باکی بگم همه حرفا اخه گفتنی نیست
خیلی وقته دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگشده