
اگر بعد از مرگم از تو پرسیدند كه: آن وجودي را كه زماني با تو ميديدند كه بود؟
بگو:
دنيايي از عشق بود كه به خاطر حسرت كرانه عشق جوش وخروش ميكرد
بگو:
ديوانه اي بت پرست بود كه بتش را ديوانه وار دوست مي داشت
بگو:
اشك در بدري بود كه به هيچ ديده اي به جز ديده ي من آشيان نداشت
بگو:
بگو براي اندك زماني با من بود وليكن تا آخرين لحظه هايش مي گفت:
![]()
دوستت دارم سمانه
می خواستم بگویم دوستت دارم... اما نتوانستم
... هرگاه از کنارم می گذشتی آرزو می کردم این راز را در نگاهم بخونی
... افسوس که تو بی اعتنا از کنارم می گذشتی
تا آنکه دیروز قلم به دست گرفتم تا بنویسم از تو و این همه بی مهریت متنفرم
وقتی قلم را از روی کاغذ بر می داشتم با تعجب دیدم که نوشته ام :
(دوستـــــت دارم)
آخر قلب یک عاشق هرگز نمی تواند دوروغ بگوید ![]()

زندگي را دوست دارم نه در قفس
عشق را دوست دارم نه در هوس
تو را دوست دارم تا اخرين نفس ...
بارها پرسیدم ,دوستم ذاری؟
گفت: آری.
آخر از پای شکیبایی افتادم.گفتم:بگو.راستش رابگو,تو را خواهم بخشید و گناهت را هر چندسنگین باشد,خواهم بخشید.
به آرامی جلو آمد و گفت: مرا ببخش دیگری را دوست میداشتم.
گفتم: حالا که تو چندین سال به من دروغ گفتی این بار من هم به تو دروغ گفتم
" تو را هرگز نخواهم بخشید![]()
پائيز را دوست دارم به خاطر برگ ريزهايش
دريا را دوست دارم به خاطر پهناوريش
كوه را دوست دارم به خاطر عظمتش
آسمان را دوست دارم به خاطر وسعتش
مادرم را دوست دارم به خاطر فداكاريش
تورا دوست دارم ولي نمي دانم چرا؟!!؟ خیلی دوست دارم
سمانه جانم
امروز باورم نمي شد وقتي كه شنيدم داري ميري و براي هميشه تركم مي كني.
اما وقتي در چشمانت نگاه كردم به سختي باورم شد.
اما مي دوني كه خيلي وقته كه مي خوامت ولي حالا كه مي خواي براي هميشه بري, بگو:
كي تونست جاي منو در قلبت بگيره؟
چطوري مي توني تمامه اون خاطراتمونو فراموش كني؟
بگو اگر بري
چطور مي توانم اين راه را بدونه تو ادامه دهم؟
چطور مي توانم زنده باشم وقتي هرچي و همه چيز را كه براي ان زندگي مي كردم و براي ان اميده به زندگي داشتم را دارم از دست ميدم؟
الان هم اينجام تا ببينم...
براي چي......چطور......چه كردم كه
تصميم به تنها گداشتنم كردي؟
اينجام تا ببينم...
براي چي......چطور......چه كردم كه
دلت اومد روياي خوبم را پايان دهي؟
وقتی گريه کردم گفتند بچه ای
وقتی خنديدم گفتند ديوونه ای
وقتی جدی بودم گفتند مغروری
وقتی شوخی کردم گفتند سنگين باش
وقتی حرف زدم گفتند پر حرفی
وقتی ساکت شدم گفتند عاشقی
حالا هم که عاشقم می گويند: گناهه
در تو چون روح تو گم مي شوم -آري- پس از اين
تا مرا مثل خودت دوست بداري پس از اين
دستهايت را - بي دغدغه - بايد با من
گوشه باغچه خانه بکاري پس از اين
همه گفتند که عاشق نشو حالا که شدي
بايد اين مرحله را تاب بياري پس از اين
بهترين کار همين است که تو نيز چو من
همه را با خودشان ، وابگذاري پس از اين
دست من رو شده و خال مرا هم خواندي
پس ، مرا باخته بايد بشماري پس از اين
برد با توست ، همين ! با لبخندي مغرور
مي تواني بنشيني به کناري پس از اين
پيش از آني که من و تو سفر از خويش کنيم
عهد کن ، باز مرا دوست بداري پس از اين
ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم
دوستت دارم
ای امید و آرزوی من ، دنیای من 
دوستت دارم....
ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ،
به لطافت باران بهار
دوستت دارم....
ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام
دوستت دارم...
ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم
دوستت دارم....
ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام 
دوستت دارم....
ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام
دوستت دارم....
دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این 
دوست داشتنی ...
عاشقت می مانم و خواهم ماند ای که تومجنون این دل دیوانه ای...
.به خاطرت جانم را ، زندگی ام را ، فدایت می کنم ،
نثارت میکنم ..
....دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم ....
اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم ، 
از تمام وجودم می گویم!
باور کنی ، باور نکنی یک کلام!
دوستت دارم